آخرین روز
ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦  

 

داشتم فکر می کردم اگر تنها یک روز از زندگی ام باقی مانده باشد چه کار می کنم (؟)

 

_ گمان نکنم آن روز به خاطر گناهانم توبه کنم .. نه آنکه مغرور باشم , نه ! .. فقط فکر می کنم خیلی لوس می شود از ترس مرگ مسلم ات دست به دامن خدا شوی که تو را ببخشد !

 

_ بعد .. لم می دهم روی مبل و یک آهنگ کلاسیک می گذارم ( توضیح آنکه من دقیقا نمی دانم آهنگ کلاسیک چگونه آهنگی است !!) وپای چپم را می گذارم روی پای راستم ( شاید هم برعکس) و یک سیگار روشن می کنم و چند پوک (پک؟) از آن می زنم (!!!)

همیشه از سیگار متنفر بودم , ولی ژستش را دوست داشتم .. می ترسیدم به دهانم مزه کند ! .. اما آخرین روز زندگی که دیگر اهمیت ندارد !

_ مساله دیگر غذاهایی است که آن روز سفارش می دهم .. مثل بستنی سنتی با خامه ی زیاد ! .. حداقل آن روز از اضافه وزن نمی ترسم و بدون عذاب وجدان بستنی مذکور را می خورم !

 

_ و بعد فیلم  professional را برای بار 20 ام نگاه می کردم و باز در صحنه ی آخرین دیدار لئون و ماتیلدا برای 20 امین بار اشک هایم را کنترل می کردم !

 

_ به برادرم می گفتم بیشتر از هر کسی در این دنیا دوستش دارم ..

 

_ هیچ وقت علاقه ای به سیاست و فلسفه نداشته ام .. اگر می خواهید سحر را شکنجه بدهید , 2 ساعت از او بخواهید بنشیند و اخبار ببیند , یا با او بحث فلسفی کنید ! .. آنچنان هم شیفته ی طبیعت نبوده ام ! نمی دانم شاید مناظر جدیدی مثل آفریقا یا هند را دوست داشته باشم (!!) به هر جهت از تمام کاینات برای تظاهر به طبیعت دوستی طلب بخشش می کنم ..



 
مسابقه ی تلفنی
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳  

_ سلام عزیزم, شما خودتونو معرفی کنید, چند سالتونه؟

_ من سام هستم, 30 سالمه, دکترای کامپیوتر, از لندن تماس می گیرم, از شمال شهرش (!!!!)

_ بسیار عالیییییی ! خوب سام عزیز, شما اسم 3 تا از اقیانوس های جهان رو نام ببر(؟)

_  اقیانوس ارومیه , اقیانوس خزر , اقیانوس خلیج فارس .

_متاسفم (!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

**

_ابوالفضل ؟!  با کی داشتی تلفنی صحبت می کردی؟! پاشو برو 2 تا بربری بخر , واسه شام نون نداریم



 
 
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳  

بدون شرح



 
 
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦  

یه تیکه کاغذ تو خونه الهه پیدا کردیم که کاشف به عمل اومد وصیت نامه اش بوده !! (دور از جونش البته ... دارم شوخی می کنم )

 

                                  

                                                     وصیت نامه

 

این جانب الهه .ب در کمال صحت و سلامت این چند خط را می نویسم تا اموال و آرزوهایم حیف و میل نشوند .

 کتابهامو ببخشید به کتابخونه دانشگاه ( چی ؟! هیچ کتابی ندارم ؟! نه دورغه !! اموالم رو کش رفتید !! یدونه کتاب سیندرلا داشتم !!)

عروسکهام رو بدین به دختر خالم ( اسم هاشون باربی و ابوالفضل بود  )

اصغر آقا  رو (اسم گربمه) بدین به ...... ؟ به .......؟ ....... ( نه .. اون نکبت رو کسی نمی خواد, بندازیدش تو کوچه !!)

 

چون آدم خیلی خوش تیپی بودم ..لباسامو به کسی ندین, اهدا می کنم به موزه ی لوور پاریس (!!)

 

مدیونید  اگه عکس Background کامپیوترم رو عوض کنید, 3 سال تمام گشتم تا تونستم یه همچین عکس ضایعی پیدا کنم !! وارد درایو E کامپیوترم هم نشین ! دلیل خاصی نداره ها ! فقط پروژه هام اون تو هستن  ( آره جون خودت !)

 

بهتون گفته باشم از گل گلایل متنفرم , برام رز بخرید , حالا اگه نشد ترانزیستور هم خوبه ( !!! منم نمی دونم چرا ترانزیستور !)

 

هر کس که بهش بدی کردم منو ببخشه لطفا .....

یعنی به نفعشه که ببخشه (برای زیبایی موی سرش میگم!) وگرنه اونقدر هر شب میام به خوابش که کچلش می کنم تا رضایت بده ...عمرا بذارم از اعمال خوبم چیزی برداره

 یعنی ...آخه این بی انصافیه ! من همش یک کار خوب تو زندگیم کردم , بدم به یکی دیگه ؟؟ اونم یه بار جو گیر شدم یه پیر زن رو از خیابون رد کردم ... پیرزنه هم هی تعارف می کرد می گفت :  " ولمممممم کن !! اصلا نمی خوام برم اونطرف !! کمممممممک ... "

با خودم گفتم این بیچاره آلزایمر داره یادش رفته که باید بره اونطرف, وگرنه اصلا واسه چی باید بایسته کنار خیابون ؟؟!

 

یه عکس هم از خودم گرفتم که ربان مشکی بهش بزنید, تو مراسم ختم ازش استفاده کنید.. بذارید رو اون میز گرده ... ( برای دیدن عکس اینجا رو کلیک کنید ) وااای ببخشید اشتباه شد, این عکس بود . می دونم این عکس خودم نیست ولی خوب چه اشکالی داره !؟ من همیشه دلم می خواسته شکل آنجلینا جولی باشم ..خوب به نظرم این عکس خیلی شیکه ..اگه یه ربان مشکی هم بخوره اون بالاش , بعد جلوش  یه ظرف حلوا هم بیاد ... که دیگه خیلیییی باکلاس میشه (به خصوص اگه با پودر نارگیل و پسته هم تزیین شده باشه )

 

یه جوراب معروفی هم داشتم که بالاش ستاره داشت ...(؟) .... اونو بدین به فاطمه یا شبنم  (حالا دیگه خودتون به تفاهم برسید .. )

 

جون هر کی دوست دارید گریه زاری نکنید ... به جاش به یاد من , آهنگ مورد علاقم رو بذارید ( تو کشوی میز, یه نوار بندری تند دارم, واسه شب هفت خیلی فاز میده ...)

 

من همیشه از بچگیم دوست داشتم وقتی بزرگ شدم یا دکتر بشم یا انوشه انصاری (!!!!!) بزرگتر که شدم, بیشتر دلم می خواست سوپر استار سینما بشم... عکسم با بازیگر های معروف رو پرده سینماها بره .....افسوس ..... قول بدین , قول بدین بعد از مرگم یه پولی به یکی از این سینماها بدین  که اگه شده واسه یه ساعت, عکس منو کنار عکس فروتن و گلزار بزنن بالای سینما ...

اسم فیلمش رو هم بنویسن مثلث عشق ...  بگید عکسم رو جوری بکشن که انگار به هیچ کدومشون محل نمی ذارم (!)

 

آهان یه چیز دیگه !! به سحر بگید به خاطر آرامش روح منم که شده لااقل بعد از مرگم منو سوژه وبلاگش نکنه !! ( تمام سعیمو می کنم ولی قول نمیدم !!)

  



 
 
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٦  

شرلوک هلمز 2  (ساخته شده در ایران !)

 

 

عصر دوشنبه :

 

 

شرلوک هلمز : ( نشسته کنار شومینه ) :   واتسن؟! یقه ی پیراهن منو دیدی؟

 

(هلمز با صدای بلند و شمرده , رو به دوربین) :   این رو با پودر تاژ بشور تا مثل روز اول سفید سفید بشه

                                                        

(گارگردان : آقای هلمز لطفا یه کمی برید کنار که اون پودر تاژ قشنگ تو کادر بیفته ....ok حالا ادامه بدین )

 

واتسن :  چیه هلمز ؟

 

هلمز : ما 2 ماه است آمده ایم به این مملکت, یک مورد هم مشتری نداشتیم ! آخر چرا اینقدر این آمریکای خونخوار و اون اسرائیل مزدور همه جا تبلیغ کردن که اینا بی فرهنگن ؟؟!! اینا که آخر فرهنگ و آرامش .. و آسوده از جرم و جنایتن !!

 

واتسن : کجایی دادش ؟! اینجا مشتری نیست به 2 دلیل :

  

1 _ دعواها اینجا یا سر مساله ناموسیه ( که این خارج از تخصص ماست )

 

2 _ یا سر مسایل مالیه :

 

که در این حالت مثلا فرض کن اکبر به جواد چند میلیون بدهکاره ... تو ایران مبحثی داریم به اسم شرخر ! که موجودیست عظیم الجثه  با سبیل های پهناور , قوی پنجه, گاها با چشمانی به خون آغشته  و ترجیحا موهایی فر ...!! که این موجود دوست داشتنی (!!) خودش این مبحث را حل و فصل می کنه .

اگر هم اکبر به این روش پول رو نداد جواد با اون IQ سرشارش (!!) هر روز با بچه های محل,  میره جلو خونه ی طرف, چاقو میکشه که اگه تا یه هفته دیگه پولمو ندی سرتو میبرم ... یک هفته بعد اکبر به قتل رسیده ! ... نتیجه ؟

 

هلمز : پس کار و تفکر, نون نمیشه !! از فردا یه سری فال حافظ بردار بریم زیر پل سیدخندان بفروشیم ...  بعدشم بی زحمت بزن کانال 1  عمو پورنگ ببینیم دلمون باز شه (!!)

 

کارگردان : اااا .. یادت رفت بگی که: " واتسن ! هوس یه لیوان شیر دامداران کردم "

 

هلمز : نه اونو که قرار بود آخرش یه پفک دستم باشه ..چشمهامو لوچ کنم بگم : " اشی مشی تازه  ......  ترد و خوشمزه "  (!!!)

 

 



 
 
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۳  

پرفسور سبیل : چند سالته ؟

 

من : 28 سال آقا .

 

پرفسور سبیل : دستت رو از جیبت بیرون بیار ! صاف بایست !! اون پاچه شلوارت هم که باز تو جورابته  !

.....اصلا برای چی اومدی اینجا؟

 

من : من برای ...

 

پرفسور سبیل : دخترم خیلی عصبی شده , شب ها تو خواب جیغ می زنه , همه ی موهای سرش رو کنده , ناخن های پاش رو تا ته جویده !!!

ببینم تو بچه داری؟

 

من: نه آقا .

 

پرفسور سبیل : از صبح اینجا داره بوی گند میاد ! هر جا میرم این بو هست !!

ببینم تو می دونی ناخن های شست پا چه مزه ای میده ؟

 

من : نه آقا .

 

پرفسور سیبیل : معرکه است پسر !! از تاول های دست هم خوشمزه تره (!!)

هفته ی پیش 6 تا سنگ از کلیه هام درآوردن به این گندگی !! دیشب تا زنم خوابید دوباره قورتشون دادم ,  هه  .. فکر کردن می تونن از من چیزی بگیرن , از یه میهن پرست _ من _

می دونی چطور میشه خوشبخت بود؟

 

من : چطور آقا ؟

 

پرفسور سبیل :

یه دوست ناباب + یه کم جنس خوب + شستشوی مغزی در راستای اهداف میهن پرستانه = یه زندگی عالی !

 

پرفسور سبیل : نگفتی, اینجا چی کار داری؟

 

من : وقتی میومدم یه عده تعقیبم می کردن ! فکر کنم موقعیتمون لو رفته قربان !

.

.

.

.

چند ثانیه بعد :

 

سه مرد با روپوش های سفید : .... پیداشون کردم هر دوشون اینجان ! یکیشون بدجوری خودش رو کثیف کرده !!!!!

 



 
 
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٦  

طرز تهیه ی یک سریال ایرانی :

 

_ شامل 14000 قسمت باشد (اگر در این مورد دچار مشکل شدید به فیلم " پلیس جوان" مراجعه کنید !)

 

_ سریال ایرانی باید به گونه ای باشد  که اگر کسی با IQ  ای برابر مرغ ! هم بیننده ی آن باشد , با دیدن قسمت اول و آخر , تمام فیلم رو شیرین  بفهمه .

 

_ وجود یک پسر و دختر مجرد در آن الزامی است . (دختر نباید ناز کنه که قصد ازدواج نداره ,  چون در این صورت نویسنده ی ما را دچار مشکل میکنه )

 

·         نکته : اوایل فیلم , دختر حتما باید یک کاسه ی نذری دم خونه ی پسر ببره (این نقطه ی اوج فیلمه !)

 (اگه شده یه پیاله شله زرد ناقابل ... اما بالاخره باید یه جوری خودش رو نشون بده... اگه نذری ببره حضورش نه تنها شرعی بوده ,  بلکه مستحب هم هست !!)

 

_ وجود یک عدد برادر غیرتی برای دختر به شدت کمک کننده است (مثل کاتالیزور می مونه!) همین یک نفر به تنهایی می تونه باعث به وجود آمدن 100 قسمت بشه .

اگه برادر غیرتی موجود نبود ,  از یک رقیب عشقی استفاده کنید (اگه از هر دوی این ها با هم استفاده کنید که دیگه اصلا فیلمتون می ترکونه !!!)

 

_ و باز برای کش دار تر کردن داستان,   یکی از شخصیت های اضافی و بی خود داستان را کمی رنگ و لعاب بدهید و بعد یهو در یک تصادف , یا با سکته ی قلبی او را بکشید (یه 10_20 قسمت هم اینطوری اضافه می کنیم )

 

_ الزاما باید یکی از شخصیت ها , دارای نفس خبیث باشد ,  که در قسمت آخر یا آن را به راه راست هدایت کنید,  یا اگر نشد سریع بکشیدش که بتونیم سر و ته فیلم رو ماست مالی کنیم !

 

_ به یه سری سئوالات هم دیگه زیاد فکر نکنید ,  مثلا اینکه چرا شخصیت زن جلوی شوهرش باید روسری سرش کنه ! یا چرا اگه برادره تیر خورده ,  خواهر و مادرش از فاصله ی یک متری اون نزدیک تر نمیرن !!.... اینا رو خود بیننده می فهمه چرا  , شما خودت رو اذیت نکن



 
 
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٢  

این نامه را با الهام مستقیم از offline ای که هانیه برام گذاشته بود نوشتم ...

                                         

                                            به نام تک تیر انداز عشق

ماه در چمن عزیزم اگر می دانستی که من چقدر عاشق چشمان سیاهت شده ام,  از ذوق می مردی (!!)

گلم , از روزی که تو را سر کوچه دیدم قلبم ترک عمیغی خورده (!) هر چند پشتت به من بود و داشتی با منیژه خانوم هرف می زدی, ولی سوز نگاهت که در چشم منیژه خانوم منعکس شده بود چون تیری به قلب عاشق من فرو رفت ...!! آه چه دردی هم داشت لامسب ! به جان مادرم  ,از آمپول هم دردش بیشتر بود .

5 روز غزا نخوردم ... بعد از آن 4 روز نان خشک خوردم (تازه آن را هم نمی خاستم بخورم, به زور در هلقومم چپاندند ) تا همین دیروز که مادرم آغا قلام را واسته کرد که بیاید راضیم کند غزا بخورم .

غسم خورده بودم تا زن من نشدی هیچی نخورم ولی به جان ماه در چمن که از موتورم هم برایم عزیزتر است , دیروز مجبورم کردند  یه پیاله آبگوشت بخورم , جایتان خالی دو تا پیاز هم خوردیم.. کلی چسبید ,هنوز هم بویش در فضا به مشام می رسد... با یه کیسه (!!) بزرگ سبزی خوردن.

ماه در چمن عزیزم, اگر زن من بشوی خیلی خوب می شود ,  12 تا بچه قد و نیم قد  و یک شوهر رشید مثل من خواهی داشت ... دیگه از خدا چی می خوای ؟؟!! 

راستی من سیکل هم دارم یعنی امسال که دیپلمم را گرفتم تا چند سال بعدش هم ان شاالله سیکلم می گیرم . شنیدم شما هم سواد داری ... این خیلی خوب است, من اصلن مخالف سواد دار شدن ضعیفه ها نیستم .

ماه در چمن عزیزم , باور کن خیلی شعر در ظهنم آماده کرده بودم تا برایت بنویسم , اما الان ظهن عاشقم یاری نمی کند ,جز این یکی:

 "                             نگاهم با نگاهت کرد برخورد            ز دانش دل پیر برنا بود "

آه ماه در چمن, همه جا تو را می بینم ...وقتی پشت موتورم (اسمش هرکول است, پیشکش)  مینشینم  روزی هزار بار نزدیک است تسادف کنم, دائم تو مقابل چشم هایم هستی , همه جا اسم قشنگت را نوشته ام ..روی دیوارهای خانه ی خودمان و آغا قلام , روی چرخ هرکول,  رو تلفن عمومی , صندلی اتوبوس , روی دیوارهای دستشویی پادگان ...همه جا ...همه جا ...

چند وقت پیش از شهر برایتان یک جفت کفش قرمز خریدم که جلویش گل گلهای بنفش داشت , مثل خودت جیگری بود که نگو . ان شاالله که خوشتان بیاید,  فقط شماره ی پایتان را نمی دانستم برای همین عباس ریزه را فرستادم از دیوار خانه تان پرید پایین یک لنگه دمپایی کش رفت,  گفت این مال ماه در چمن باید باشد .من هم همان سایز کفش برایتان خریدم ...فقط جان من شماره ی پای شما 28 است ؟؟!!!!!!!!! اشکالی ندارد امیدوارم که  عباس ریزه دمپایی خاهرتان را اشتباه کش نرفته باشد . مهم تفاهم است که ما بسیار داریم به نظر من ازافه هم داریم .. می توانیم ازافه اش را بدهیم به آغا قلام و زنش  که دیگر اینقدر هر شب دعوا نکنند,  گناه دارن

قول میدم ..قول میدم تا وقتی جوون و خشگلی و منم بی پولم  زن دوم نگیرم. (!!!)

دیروز هی تو چشمای منیژه خانوم نگاه می کردم ببینم آیا هنوز اثری از انعکاس نگاه شما در آن هست یا نه؟

اما نمی دانم چرا منیژه خانوم با دمپایی بر سرم زد, که این بی حیای هیز را از اینجا ببرید !!!  ()

مرده شورش را ببرند , دور از جان شما  چشم هایش شبیه چراق های هرکول بود !  مو به تن آدم صیخ می کرد !!!

خوب نازنینم , بهترینم,  عسلم , به اجبار نامه را به پایان می رسانم که سر نازنینتان درد نگیرد.

شما را به خدا غسم می دهم تا من برگردم با کسی ازدواج نکنید ...

امضا : خاک پای شما :   پنجه علی  سیاه در قلعه گرز آبادی اصل

 



 
 
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۸  

                              اگه دو تا پسر به بهشت برن  .... ؟؟؟

 

 می دونم همچین چیزی غیر ممکنه اما یه جورایی با زورم که شده تصور کنید دو تا ذکور رفتن بهشت :

 

 هر روز که همدیگرو می بینن شروع می کنن به خالی بستن :

 اولی:  بابا اینجا چقدر اروپاست !! البته من زیاد خارج نبودم,  یه 10_20  مرتبه بیشتر نرفتم,  ولی تقریبا همین جوری بود .

 

دومی : آره خوب ... به خصوص اینجایی که من هستم , یه کافی شاپ  داره که غروبا حوریای خشگل میان اونجا ....

من اصلا تو نخشون نیستما ! خودشون هی شماره میدن (!!!)

 

_ ای بابا کار من دیگه از این جور چیزا گذشته ... دیروز فکر میکنی کی رو دیدم ؟؟ 296 امین دوست دختری که تو زمین داشتم ! کلی براش مایه گذاشته بودم  ... نامرد یه خواستگار پولدارتر داشت , به خاطر اون منو ول کرد !

دیروز دم در بهشت چند تا بسیجی بهش گیر داده بودن ... اول که بهش می گفتن آرایش ات رو پاک کن بعد برو تو ... بعدا گفتن تو دل یکی رو شکوندی, اینطوری نمیشه بری  ..

به منم گفتن می تونی به ازای بخشیدنش بعضی از کارای نیکش رو برداری  یا گناهاتو بدی به اون  گفتم نه تو مرام ما نیست .... خلاصه داداش, مفتی بخشیدیمش اومد بهشت . از دیروزم کلی منتم رو می کشه ... ولی دیگه نمی تونم ..می فهمی که چی می گم ... نافرم حالمو گرفت .... بد شانسی رو می بینی ؟؟!! صد بار به مادرم اینا گفته بودم بابا وقتی من مردم دو تا CD داریوش دارم اونا رو هم بذارین کنارم ... نذاشتن که !!!!! واسه اینجور مواقع گفته بودم دیگه !!

 

_ بی خیال بابا , غروب بیا بریم بیرون , به من یه ماشین دادن آخر سرعته ... حالا مثل ماشینی که خودمون داشتیم که نیست ... ولی خوب بدم نیست (!!)

 

_ بهت فقط یه ماشین دادن ؟؟!! بیا ببین به من یه خونه دادن , راه که میره هیچ ! پروازم میکنه (!!)

یه کامپیوترم بهم دادن خداست ! ... هر وقت مادرم اینا رو زمین , فاتحه ای , صلواتی , چیزی برام می فرستن , connect می شیم,  یه webcam  هم داریم خلاصه کلی حال می کنم دیگه ...

 

_ نه خوب .. من که اصلا هر وقت دلم هوای زمین رو می کنه دستور می دم خانوادمو یه سر بیارن و ببرن , اینترنتی حال نمیده ... هفته ای 5-6 بار میان بهشت , میرن زمین .... (!!!!)

 

  در انتها, بس که این دو تا خالی می بندن , فرشته ها دست به دامن خدا میشن, که پروردگارا.. هر کدوم هزار سال عبادتمونو میدیم , ولی اینا رو از اینجا ببر ..

 حالا این دو تا الان تو جهنم هستن , کم نمیارن که !! نمی خوان نشون بدن که چه عذابی دارن می کشن :

 _  اونجا هوا چطوره ؟

 

_ عالی ... یه موقع هایی گرم میشه ... ولی همش دارن بادم می زنن ... اونجا چطوره ؟

 

_ اینجا که یه موقع هایی اونقدر هوا خوبه آدم هوس می کنه با یه زیر پیرهنی بره اسکی (!!!!!)

امروز ناهار چی خوردین ؟

 

_ م م م ... امروز ناهار اینجا به همه قیر می دادن , اما من زنگ زدم برام پیتزا آوردن .

اوضاع احوالت چطوره ؟

 

_ هیچی .. هر روز چند نفر میان ماساژم میدن  ... نمی دونم چرا یه خورده سفت ماساژ میدن (!) آدم استخوناش می پکه (!!!)

 

                              ********************************

 

نتیجه اخلاقی اینکه : ؟

 



 
 
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٧  

اینم عکس bf  الهه  !!



 
← صفحه بعد